تولیدات دانشجویی؛

معشوق اگر عاشق شود/ قسمت دوازدهم

داستان عاشقانه دانشجویی است که مسیر تحول افرادی از قشر خاکستری در طی مسیری شهدایی بیان می کند. همراه با چاشنی طنز و ادبیات محاوره ای دانشجویی اما در فضایی سنگین.


ان شاالله هر هفته یک قسمت از مجموعه رمان «معشوق اگر عاشق شود» به عنوان تولیدات دانشجویی ارائه می شود. این رمان به قلم خانم زینب عسکری یکی از فعالان دانشجویی اهل قلم استان کرمان به رشته تحریر درآمده است.

حتما قسمت های قبل را ابتدا بخوانید (لینک پایین صفحه)

قسمت دوازدهم

 

گلی دستشو بالا می گیره و صداشو صاف می کنه:

- اما استاد٬ همه می دونن حافظ خدای عرفانه و تموم تلاششو کرده که به مخاطباش بفهمونه، عشق زمینی لایق پرستش نیست و اونیکه سزاوار عاشقی هست فقط خداست. مثلا درجایی ایشون اینجوری میگن:
«وجه خدا اگر شودت منظر نظر زین پس شکی نماند که صاحب نظر شوی/ بنیاد هستی تو چو زیر و زبر شود در دل مدار هیچ٬ که زیر و زبر شوی...

+ بله ممنونم خانم محسنی بفرمایید

گلی با قیافه حق به جانب و پیروزمندانه می شینه.

- حال کردی حالشو سرجاش آوردم شال به گردن از خود راضی.

- خدا خفت نکنه گلی با اینکارات!

+ بچه ها نظرتون در این باره چی هست در باب این مناظره..؟!

هرکی یچی گفت، بعضیا حرف جناب میرحسینی و بعضیا هم حرف خانم محسنی رو قبول کردن و بعضیا هم حرف هردوشونو! که آقای میرحسینی اینجوری جواب بچه ها رو داد:

- اما بنظرم حضرت حافظ عشق زمینی رو جوری به نمایش گذاشتن که واسطه ی یه عشق عرفانی یا خدایی باشه. جوری که بشه از زمین وصل به آسمون  شد. چون که تا از بی وفایی معشوقت به ستوه نیای٬ دنبال یک عشق با وفای لایتناهی نمی گردی! تا تنهایی که لیلای زمینی بهت میده رو درک نکنی و ازش خسته نشی نمی تونی دنبال یه تکیه گاهی که تو رو از تنهایی خالی کنه بری و بگردی. بقول خودشون: گشته ام در جهان و آخر کار/ دلبری برگزیده ام ک مپرس

صدای تشویق دانشجوها به نشونه ی تایید حرف جناب میرحسینی بلند میشه. استاد رحیمی از جاش بلند میشه ...

 

ادامه دارد ...

ارسال نظر


captcha