تولیدات دانشجویی؛

معشوق اگر عاشق شود/ قسمت یازدهم

داستان عاشقانه دانشجویی است که مسیر تحول افرادی از قشر خاکستری در طی مسیری شهدایی بیان می کند. همراه با چاشنی طنز و ادبیات محاوره ای دانشجویی اما در فضایی سنگین.


ان شاالله هر هفته یک قسمت از مجموعه رمان «معشوق اگر عاشق شود» به عنوان تولیدات دانشجویی ارائه می شود. این رمان به قلم خانم زینب عسکری یکی از فعالان دانشجویی اهل قلم استان کرمان به رشته تحریر درآمده است.

حتما قسمت های قبل را ابتدا بخوانید (لینک پایین صفحه)

قسمت یازدهم

 

گلی طبق معمول همیشه دستشو بالا می گیره:

- خب ببخشید استاد معلومه که معشوقشونه.

+ بله خانم محسنی درست می فرمایند، معشوقه ی جناب حافظ. اما بنظرتون این معشوقه کی می تونه باشه؟!!! چنان که در بیت بعدی ایشون می فرمایند:

«کسی به امید وفا ترک دل و دین مکناد / که چنانم من از این کرده پشیمان که مپرس»

بازم گلی اینجوری جواب میده:

- خب شعرای شما همیشه به خدا ختم  می شه٬ حتما خدا دیگه.

صدای خنده ی بچه ها کلاسو پر می کنه.

+ با کمال معذرت از خانم محسنی باید بگم اینبارو اشتباه گفتی دخترم.

در همین حین آقای میرحسینی از جاش بلند می شه و میگه:

- ببخشید استاد٬ فکر می کنم مراد و مطلب لسان الغیب از این بیت و این غزل عشق زمینی هست. چرا که در ادامه ی اون شعر ایشون چنین بیان می کنن:

«پارسایی و سلامت هوسم بود ولی/ شیوه یی می کند آن نرگس فتان که مپرس ...»

+ بله جناب میرحسینی درست میگن. بفرمایید پسرم.

- ایششش برادر شال به گردن٬ نه باباا حافظم می خونه واسه من و با دهن کجی میگه مرادشووون عشق زمینی هست ..ایششش

- چته گلی ٬ یه بارم که این جماعت احساساتی شدن تو ناراحتی ..؟!

- این بارم به حرمت رفاقتمون وگرنه حالشو می گرفتم.

- زر نزن گلی چجوری مثلا..؟!

- یعنی تو اینقد منو دست کم گرفتی ...؟! حالااا بشین و تماشا کن ...

 

ادامه دارد ...

ارسال نظر


captcha